ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری و زحمت ما می داری
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۷ ساعت 18:39 توسط رضایی
به نام نامی دوست منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر کویمت ای کارساز بنده نواز غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست جمال دولت محمود را به زلـف ایاز ز مشکلات طریقت عنان متاب ایدل که مرد راه نیندیشد از نشیب وفراز سلام دوستان گاهی وقتها دلت می خواد بنویسی ، بعضی اوقات هوای نوشتن به سرت می زنه .آنچه شما در این وبلاگ میبینید ناشی از همین خواسته های دل است لذا پر از غلط واشکال خواهد بود با دیده اغماض نگاه کنید . عنوانها را نیز زیاد جدی نگیرید باری به هر جهتند .اما این حقیر چند سالی پول این مملکت را حرام کرده وسواد خواندن ونوشتنی دارم اهل میمه ام شهری در گوشه ای از این مملکت آباد ، شهر قشنگی است که به دیدنش می ارزد . گرچه باهمه عنایاتی که خدا بهش داشته بندگان خدا به همان اندازه محرومش کرده اند . بهشتی در دامنه کبیر کوه .اگه دوست داشتید وعنایتی کردیدبا دیده منت نظراتتون را پذیرایم پس دریغ نفرمائید. عمرى به آرزوى وصال توسوختيم--- بايادآفتاب جمال توسوختيم— -مارااگرچه چشم تماشانداده اند— -اى غايب ازنظر! به خيال توسوختيم— -اى شام هجر! كى سپرى مى شوى؟ كه ما— -درآرزوى صبح زوال تو سوختيم--- ماراچو مرغكان هوس آب ودانه نيست— -امّازحسرت لب و خال توسوختيم— -چندى به گفتگوى فراق تو،ساختيم— -عمرى به آرزوى وصال تو، سوختيم--